تبليغاتX
خاطراتم در بانک ملی - اسکناس شماری بنام دماوند .
نه مرگ آنقدر تلخ است ونه زندگی آنقدر شیرین که انسان شرف خود را بخاطر آن بفروشد . (امام علی )

بنام خدا و سلام

زمانیکه سرباز بودم ود÷ بان لشگر 92زرهی اهواز خدمت میکردم یه فرمانده داشتیم که یه شب یه چیزس بهمون گفت .که هیچوقت فراموش نمیکنم ..

میگفت در جنگ جهانی دوم یه بار هیتلر یه بازدیدی داره از یکی از قرارگاههای خط مقدم از یه سرباز خوشش میاد .و اونو چندروز مرخصی تشویقی به خونه میفرسته .سرباز میاد خونه و میبینه (برخلاف اون انصار المجاهدین یا نمیدونم چی اسمش بود زمان جنگ که یه سری برادر میرفتند خونه برادران رزمند ه ای که در جبهه بودند و احیانا کارهای اونها رو انجام میدادند که در بعضی موارد هم متاسفانه گند کاراشون درآمد .بگذریم ..لعنت به شیطون اصلا بمن چه )مادرش اصلا جای خالی پسرش رو احساس نمیکنه چون هیتلر تمامی نیازهای اونو براورده کرده ...و حتی خریدهای اون رو هم انجام میدهند .خلاصه یکی دوروز مونه به اتمام مرخصیش برمیگرده و بعلت حس وطن دوستیش زودتر خودش رو معرفی میکنه تا در میدان جنگ باشه .از شانس بدش دوباره هیتلر اون رو میبینه ...میگه چرا زود برگشتی ؟ میگه قربان رفتم خونه و مادرم در رفاه بود و ....هیتلر دستور میده سربازه رو اعدام کنند .میگن قربان چرا ؟چه جرمی مرتکب شده ؟؟میگه این سرباز نمیدونه اگه من آوردمش جبهه فکر همه چیز اون رو کردم ...فکر مادرش هم بودم ...اول نیاز خونوادشو براورده کردم بعد اون رو به جبهه آوردم ..حالا میخوام این رو خدمتتون عرض کنم ..دیروز توی شعبه در حین کار دیدیم یکی از بچه هائی که همیشه از اهواز برای سرویس ماشینهای پول شمار دماوند میاد با چند تا ماشین پول شمار به ظاهر نو به شعبه اومد و اونها رو ازکارتون درآوردند که آقایون تحویلدارها بیان و یکی ببرند ...در همون بدو ورود که هنوز خودشون تشریف داشتند ...استفاده کردیم همه خراب بودند ....یکیشون سالم نبود و درست نمیشمرد ...یه باند اسکناس رو میزد 99تا ...بار دیگه 98تا ...بار دیکه 100تا ..پشتشو باز کردم دیدم اه ...مثل یه مریضی که دل و روده شو درآورده باشند و فقط قلب و کلیه شو نگه داشته باشند . برخلاف ماشینهای دماوند قبلی هیچی نداشت ...بدنه اونها همون بدنه ماشینهای دماوند ی که خراب شده بودند ..فقط یه رنگی بهش زده بودند ..با یه موتور و یه دستگاه دیگه ..خدا میدونه چقدر هزینه روی دست بانک گذاشته و خدای نکرده پشت پرده این قضیه چقدر بعضیها پول به جیب زده اند .

چرا باید اینقدر به همکارهای متصدیمون استرس کاری وارد کنیم ...دراوج شلوغی کار ماشینهای پول شمار همه خراب ...آیا اولیا بانک واقعا همه چیز رو برای تحویلدار یا کارمند فراهم کرده اند ؟؟؟؟اکثر ماشینهای پول شمار شعبه ما خراب هستند ...در صورتیکه یه ماشین پول شمار آلمانی شعبمون داره ...شاید این 15ساله که کارمیکنه ..حتی آخ هم نگفته ...نه خدمات پس از فروش و نه چیزی ..حتی همکارامون یه زمانی حتی چکهای مسافرتی رو با اون هم میشمردند ...آیا بهتر نیست بجای این همه هزینه ...چند تا سالم و خوب خریداری بشود ؟؟هردم باید ما زنگ بزنیم که آقا پول شمار خرابه ...جالب اینه که تا میان و سرویس میکنند .هنوز از بانک خارج نشده اند....خراب میشوند ...

امیدوارم اول اولیا بانک نیازهای پشت گیشه رو بخوبی درک و در رفع اونها اقدام و سپس از کارمند یا متصدی بیچاره انتظار کار و جذب سپرده و مشتری داشته باشند ....

 

 

پ : ن :انگار جشنواره وبلاگهای بانکی بجای اینکه کارمندای بانک رو بیشتر بهم نزدیک کنه ..باعث دلخوری اونها و بعضا بستن وبلاگهاشون شده ....

و حتی دیگه همکارامون به وبهای همدیگه سر هم نمیزنند و نظر هم نمیدهند ...

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 21:9 | لینک  |