تبليغاتX
خاطراتم در بانک ملی
نه مرگ آنقدر تلخ است ونه زندگی آنقدر شیرین که انسان شرف خود را بخاطر آن بفروشد . (امام علی )

بنام خدا

چندی پیش بانک ملت و صادرات مطالبات مناطق محروم کارکنان خودشون رو پرداخت کردند ...گمون کنم از سالهی 60تا 80اونم براساس اخرین فیش حقوقی ...

اما چیزی که خیلی داغ دل ما رو تازه تر میکنه ...اینه که ما هر کاری کردم که بخشنامه ای که سالی یه ماه مرخصی مناطق محروم رو از همکارانمون در اداره مرکزی بدست بیارم همکاری نکردند ...

اونم فقط به این خاطر که خودشان ذینفع نیستند ...

چطور بانک صادرات که دیوار به دیوار ماست این مطالبات رو دریافت کرده ...ولی بانک ملی خیر ...

چطور اونا مناطق محروم هستند ولی ما خیر ؟؟؟؟؟؟؟

 

امیدوارم اولیا بانک این  طلب همکاران مناطق محروم رو پرداخت کنند ...

 

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 19:21 | لینک  | 

بنام خدا و سلام .

امروز توی شعبه در مورد یکی از همکارای بازنشسته یه چیزی شنیدیم که حسابی همه رو بهم ریخت ...و اونم اینکه یکی از همکارای بازنشسته رو چند تا از همکارا کنار خیابون در حال دستفروشی کردن دیده بودند ...

براستی به کجا داریم میریم ؟؟

آیا این شان و منزلت نه یه کارمند بازنشسته بانک ملی که بزرگترین بانک خاورمیانه و جهان اسلام رایدک میکشد .آیا یک بازنشسته که 30سال برای این دولت زحمت کشیده و اکنون بجای استراحت و تفریح و مسافرت باید دستفروشی کند ؟؟؟

پ :ن :

همسر بنده نیز وبلاگ دارند ...چندشب پیش از یکی از دوستانشون نقل قول میکرد که چند روزی رو در هتل شاه عباسی بندر عباس بودند و در اونجا با یه زوج بازنشسته انگلیسی آشنا میشوند ...می گفت اون انگلیسیه تعریف میکرده که ما بعد از بازنشستگی دولت یا اون سازمان برامون پول پس انداز کرده و انقدر زیاده که الان که بازنشسته شدیم حدود دوماه در چین و در هندوستان و تایلند و الان هم دوماه در هتل شاه عباسی هستیم ..اونم شبی 300هزارتومن ...و خلاصه داریم همه جا رو میگردیم ...

ولی ما بعد از بازنشستگی باید بفکر شغل دومی باشیم تا  بتونیم زنده بمونیم نه اینکه زندگی کنیم ...

 

امیدوارم مسئولین بفکر رفاه حال کارمندای خودشون باشند ...چرا که در روز حساب باید جواب پس بدهند ..

 

پ :ن ...انگار امسال پاییز برای من خوش یمن نبود ...از طرفی فوت پدر بزرگم که خیلی دوستش داشتم و از طرفی یکی از دوستان بسیار عزیزم که بخاطر یه بیماری بینائی یکی از چشماشون رو از دست داده و دکتر چندماه براشون استراحت نوشتن ....لطفا براشون دعا کنین .....

 

تا بعد

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 20:2 | لینک  | 

بنام خدا و سلام ..

روز 4 شنبه حدود ساعت 10/13بود که داشتیم با یکی از همکارای قدیمی که از بانک استعفا داده بود صحبت میکردیم و خاطره های تلخ و شیرین گذشته رو مرور میگردیم ....

زمانیکه ایشون یه موتور براوو داشتند و چقدر ما با موتور ایشون خاطره داشتیم ...

بگذریم ...در همین حین دیدیم یه راننده تاکسی با یه آقائی وارد بانک شد و اومد طرف ما ...که آقا ایشون مسافر هستند و تموم وسایلشون رو متاسفانه یکی دزدیده و میخواد تهران بره ...هیچ پولی ندارن ...میشه شماره حسابی یا کارتی بدین تا به حسابتون  پول واریز کنند ..یا کارت به کارت ...چون فرصت خیلی کم بود و از یه طرف شاید برای کارمند بانک مسئولیت داشته باشه که پول بحسابشون واریز کنند و ..........

خلاصه من گفتم که کارتم همرام نیست ..به چند تا از همکار گفتم متاسفانه کسی کارتش همراهش نبود ...منم دیدم زیاد وقتی نداریم و الان باید درب بانک رو ببندیم و از طرفی وقتی خودم رو جای ایشون گذاشتم که توی شهر غریب حالا باید چیکار کرد ...خلاصه چاره ای نبود ...یه تیکه کاغذ براشتم و نوشتم لطفا به این کارت واریز کنید 6037991015080000خلاصه شماره کارتم رو نوشتم و بهش دادم ....

همکاری که از بانک استعفا داده بود گفت بابا ایول به این حافظه و .....کلی هندونه گذاشت زیر بغلمون ...راننده تاکسی هم کلی تشکر کرد و اون مسافر هم که مهندس سد گتوند بود ضمن تشکر سریع شماره کارتم رو به مادرشون دادند و خلاصه قرار بود که 50هزار تومن واریز کنند ...من 50هزار تومن از حسابم برداشت کردم و وقتی گفت واریز کردند یه پرینت گرفتم تا مطمئن بشم ...خلاصه دیدم بله از یکی از شهرهای شمالی کشور فکر کنم قائم شهر بود چون کد شعبه رو چک کردم ...به کارتم واریز شده بود ...خلاصه پول رو بهشون دادم ..کلی تشکر کردند و ماهم پشت سر ایشون درب شعبه رو بستیم ...و خوشحال بودم که مشکل یه هموطن رو تونستیم تا حدودی مرتفع کنیم ...

پ :ن :حفظ کردن شماره کارت خودم در برابر حافظه یکی از همکارامون که اکثر شماره حساب ما رو میدونه که چیزی نیست ...

 

تا پست بعدی ..یا علی

 

                  هرجا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران میدرخشد .

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 20:57 | لینک  | 

بنام خدا و سلام

اوایل ماه رمضون چند روز مونده بود به ماه رمضون تازه حقوق رفته بود به حسابمون ..که بعد از پرداخت اقساط و بدهیها باور کنید هیچی برام نموند ...(شاید شما خواننده گرامی باور نکنید و خیال کنید بانکیها پول پارو میکنند باور کنید اصلا اینجوری نیست ..بنده با 15سال سابقه حقوق ثابتم 320هزار تومنه باور نمیکنید میتونم کپی فیشم رو بذارم )بگذریم ...همش توی این فکر بودم که ماه رمضونی چطور سر کنیم ...که خانومم گفت یکی از اقواممون دخترشون  یه جائی گفته بود که توی خونه ما یه دونه 1000تومنی هم پیدا نمیشه ...خیلی برام سخت بود نتونستم طاقت بیارم ..اونها خونشون یه شهر دیگه بود ...و از خوش شانسی اونها پسر خاله بنده که همسایه اونها میشد برا ی کاری به اندیمشک اومده بود ...خلاصه منم سریع رفتم یکی از سوپر مارکتهائی که مشتریمون بود و باور کنید تموم باقیمونده حقوقم رو برای اونها خرید کردم ..20کیلو برنج و دوحلب روغن و ماکارونی و سویا و رب گوجه و ..........بگذریم ...گذاشتمشون عقب ماشین و خودم رو به پسر خالم رسوندم که خونه پدر بزررگم بود .صندوق ماشینش رو باز کردیم و اجناس رو گذاشتم عقب ماشینشون و گفتم اینا رو به فلانی برسون ...برگشتم خونه ...خانومم خیلی خوشحال شد .گفتیم خدا میرسونه ...

خلاصه فردای اون روز اس ام اسی از اون عزیز دریافت کردم که نوشته بود بابت کمک غذائی به مردم غزه از شما سپاسگزاریم ...خداوند رو خیلی سپاس گفتم ..خلاصه ماه رمضون اومد و ماهم کارکردیم ...و طی این ماه گذشته شعبه ما بخاطر جذب سپرده و به لطف مشتریان گلی همچون شما بار ها تشویق شدیم و چند برابر اون مبلغی رو که من خرج کرده بودم خداوند توی همین ماه برامون جبران کرد ..........

باور کنید هر وقت این جوری خرج میکنم خداوند از یه جائی برام جبران میکنه ....و خدا خودش میرسونه ...

 

تا پست بعدی ....یا علی

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 13:10 | لینک  | 

قديمي ترين ملي پوش فوتبال ايران درگذشت
جام جم آنلاين: عباس قريب ، پيشکسوت فوتبال و قديمي‌ترين عضو نخستين تيم ملي تاريخ فوتبال ايران درگذشت.


اين پيشکسوت فوتبال که از مدتي پيش بر اثر بيماري در يکي از آسايشگاههاي تهران بستري بود امروز و در سن 93 سالگي دارفاني را وداع گفت.

عباس قريب کارمند بازنشسته بانک ملي و از بازيکنان برجسته دهه 40 بود که تنها بازمانده ازنخستين نسل تيم ملي فوتبال ايران به شمار مي رفت.

پيکر اين پيشکسوت خوشنام فوتبال ايران ساعت 9:30 فردا پنج شنبه از مقابل ورزشگاه شيرودي تهران تشييع و در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاک سپرده خواهد شد.

 
نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 1:1 | لینک  | 

بنام خدا .سلام

 

امروز قصد دارم سامانه جدید تلفنبانک بانک ملی ایران رو خدمت شما دوستان و مشتریان گرامی معرفی کنم .این سامانه رایگان بوده و هیچ هزینه ای برای مشتری ندارد و حتی با موبایل نیز قابل استفاده میباشد .

از جمله مزایای اون میتونیم به

 

1-اعلام موجودی حساب

2-اطلاع از سه گردش آخر حساب

3-دریافت صورتحساب از طریق نمابر

4-پرداخت قبوض خدماتی

5-اعلام مفقودی کارت

6-اعلام رمز حساب

 

  

                    هرجا سخن از اعتمادست نام بانک ملی ایران میدرخشد

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 21:56 | لینک  | 

بنام خدا و سلام

دیشب حال عجیبی داشتم .مثل خیلی از هموطنای عزیز ...شب شهادت مولای متقیان علی (ع)..شب ساعت 2بامداد بود که به خانومم گفتم بیا بریم شوش و حرم حضرت دانیال ..یه زیارتی کنیم و یه کم حالمون عوض بشه و نایب زیاره دوستان وبلاگی و همه باشیم .ما که نمیتونیم نجف بریم ولی طبق فرموده مولامون که توی حرم حضرت دانیال هست ..هرکس برادرم دانیال رو زیارت کنه انگار منو زیارت کرده .حالا که میتونیم بریم شوش پس چه بهتر که بریم و حضرت دانیال رو زیارت کنیم .خلاصه زدیم بیرون ...از اندیمشک تا شوش حدود 35کیلومتری میشه ..توی راه رادیو رو روشن کردم ..همش اشک توی چشام بود ...یه مداحی داشت اون جریان برخورد مولایمون با یه زن رو تعریف میکرد ...که مولا مشک اون خانوم رو تا درب منزلشون بدوش میگیرند ....توی راه از وضع زندگی و همسرشون سئوال مکنند و حکایتی که همه شنیدیم ...ولی کو درس عبرت ..........

کدام رهبر رو سراغ داریم ...خونه کسی  تشریف ببرند ...با یتمها بازی کنه ...تنور رو روشن کنه کمک اون زن در پخت غذا کمک کنه ...تا اینکه زن همسایه میاد و مولا رو میشناسه و باقی حکایت ....

 

در بین راه خدا رو شکر میکردم که مسئولیتی ندارم ...والا روز قیامت باید در برابر مولا جواب پس بدم ...بد بحال مسئولین کشور ما ...و اونهائیکه پست بالا بالا دارند و بفکر افراد مستضعف و بیچارگان و درماندگان نیستند و فقط و فقط ادعا میکنند و حرف میزنند ....

این پستها و میزها وفا نمی کنند ...و اگر ماندنی بودند به من و شما نمیرسیدند ...پس بیاید قدر این امانت رو بدونیم و هر لحظه خودمون رو در پیشگاه خداوند بدونیم .....

چرا که بفرموده قران ساعت قیامت خیلی نزدیکه ...خیلی نزدیک ..........

جای شما خالی به حرم که رسیدیم مملو بود از نماز گذاران و شب زنده داران ..زیارت کردیم و سلامی دادیم و برگشتیم ...

 

تا پست بعدی یا علی ..........

 

 

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 21:22 | لینک  | 

بنام خدا و سلام

امروز همه ما همکارای بانکی افطار مهمون بانک ملی بودیم ...خدا رو شکر که بفکر افطاری ما هم هستند ..چند روز پیش یه سندی رو به حساب ریئس دفتر حوزه بردم ...نوشته بود بابت هزینه افطار همکاران حوزه اندیمشک .خلاصه امروز رئیس دبیر خونه ...توی شعبه می گشت و سئوال میکرد ..فلانی چند نفر تحت تکفل دارین ؟؟خلاصه بعدش اومدند و بابت  هر نفر هزار و پانصد تومن بهمون دادند بایت افطاری ...آره درسته من شدم سه هزار تومن ...پول افطاری که من امشب مهمون بانک ملی بودم ...باهاش رفتم یه کیلو گلابی که از لطف و کرم دولت بزرگوار از ترکیه هم وارد شده بود خریدم ...کاش نمی خریدم ...کاش میوه دسترنج کشاورز وطنی رو میخوردم ...

خلاصه اینم از افطاری که بانک بهمون داد ....پول یک کیلو زولبیا بامیه ...........آخر سرهم رئیس دبیر خونه میگفت 1500تومن کم آوردم و از جیب خودم دادم ....

 

پ :ن .امروز هیچوقت یادم نمیره ..یه خانمی اومده بود سر گیشه ...می گفت برای افطاری چیزی ندارم ...خواستم بهشون کمک کنم ...نمیدونم چطور شد یه مشتری اومد تا کار ایشون رو راه انداختم رفت سراغ یه باجه دیگه ...چند هزار تومن براش کنار گذاشته بودم ...گفتم الان بازم میاد ...ولی متاسفانه رفت ....خیلی افسوس خوردم

 

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 0:10 | لینک  | 

بنام خدا و سلام

چند روز آغازین همین هفته جاری رو من در خدمت همکاران عزیزمون .شعبه دانشگاه آزاد بودم .رئیس شعبه چند روزی مرخصی رفته بودند و منم رفته بودم جای ایشون ...

چند روزی که نبودم بازرسین عزیز سراغ یه مقدار کارت افتتاح حساب جاری گشته بودند که ظاهرا پیداشون نبود.وقتی برگشتم شعبه رئیس صندوق گفت تعدادی کارت نیست من چند روز با خدمتگزارها گشتیم ولی پیدا نشد .امروز نوبت شما ست بگردین دنبالشون ...منم گفتم حالا کو تا آخر وقت ....

خلاصه وقتی دفتر باجه رو آوردند امضا کنند ...دیدم اسم من خدارو شکر نیست ..خوشحال شدم ..گفتم آخر سر منم میرم ...خلاصه آخر وقت بود که رئیس شعبه اومد و گفت باید دنبال کارتها بگردین ...باید پیدا بشوند ...اگرهم پیدا نشدند باید مکتوب به بازرسی اعلام کنیم ...(خر بیار و باقالی بار کن )

منم گفتم باید از رئیس صندوق بخواین ...ایشون چند سالی زود تر اومدند اینجا ...فقط بلدند فوق العاده شغلش رو بگیرند .(...مثل خیلی پستها در تموم جاها که فقط بلده فقط مزایای اون شغل رو بگیرند )......

رفتم طرف معاون شعبه گفتم خوب .برام باجه رد کنین تا منم بگردم دنبالشون ...گفت اگه پیدا کردین ...بهتون میدم.این چندروزی که نبودم ...تموم کشوهای بسته شده رو شکونده بودند ....خلاصه با سه تا خدمتگزار رفتیم بایگانی .بگذریم ..چه حرفهائی پشت سر این و اون رد و بدل شد ...

یکی از خدمتگزارها میگفت به نظر من یه اشتباهی با اثاثیه رفتند ودیگه پیدا نمیشند ...

یکی میگفت شعبه ای که بایگان نداره ...همینه ....

خلاصه کلی گشتیم و حدود 20تا پیدا کردیم ....

یه فکری به ذهنم خطور کرد ...گفتم بذار یه تراز بگیرم ...ببینم این کارتها مال چه مشتریهائی هستند ....رفتم و تراز گرفتم ...به یکی از خدمتگزارها گفتم بدو برو بالا تراز رو بیار برام .....خلاصه تراز رو که مشاهده کردم .واااااااااااااااااااااااااااای ...بیشترشون مال شرکتهای در شرف تاسیس بودند ....با مانده های 350000ریالی ...خلاصه خدمتگزار ها هرکسی چیزی میگفت ..من گفتم مگه شما فقط پیداشون کنی ...و خلاصه کلی تشکر کردند و می گفتند سه روزه ما آخر وفت میریم خونه ....

خلاصه لیست رو نشون معاون دادم ....تشکر کرد ...و خلاصه بخیر گذشت .

 

پ .ن:زمانیکه کسی بخواد یه شرکت ثبت کنه ...اداره ثبت یه نامه بهش میده و اون رو به یکی از بانکها برای افتتاح حساب جاری موقت معرفی میکنه تا زمانیکه  مراحل قانونی ثبت شرکت به انجام برسه ...خلاصه حسابی تحت عنوان شرکت در شرف تاسیس براشون باز می کنند ....

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 21:26 | لینک  | 

بنام خدا و سلام

امروز میخوام در مورد بانکهای خصوصی بنویسم ..

بانکهائیکه توی تبلیغات تلویزیونی کارمنداشون  با احترام جلوی مشتری بلند میشن ...مصافحه میکنند ..و خلاصه با روی باز از مشتری استقبال می کنند و سود خوبی هم میدهند ...و سود خوبی هم از مشتریهای بدبخت میگیرند ... بایدم اینجوری با مشتری خوب برخورد کنند ....میدونید چرا ؟؟؟؟؟

چون همون مشتری احتمالا یکی از حسابهای بانکهای دولتیش رو خالی کرده ...و برده اونجا ....

زمانیکه بانکهای دولتی حساب داشت ..هر روز با پولهای باند نشده و هزار تا باند کسری و فزونی که تحویلدارهای ما از جیبشون پرداخت کردند ..می اومد بانک ...زمانیکه بانکهای خصوصی تشریف میبرند با یه چک بین بانکی ...بدون درد سر میره بانک خصوصی ....

واقعا ما بانکهای دولتی شدیم نوکر بی جیرو مواجب بانکهای خصوصی .......

چند وقت پیش یه مشتری کلی پول در هم و برهم به حسابش واریز کرد .تحویلدار بیچاره ما چقدر اونها رو شمرد و ردیف کرد ....خلاصه چند ساعت بعد اقا با یه چک اونها رو برد یه بانک خصوصی ...یا همین موسسه های غیر قانونی ...خلاصه بهش گفتم چرا پولها رو نبردین ؟؟؟؟

گفت بهم گفتند چک بین بانکی برامون بیارین ....

بهش گفتم میدونستم همچین کاری میخواستین بکنین ...امکان نداشت ...میذاشتم پولها رو از شما تحویل بگیرند ..واقعا چه خدمتی به مشتری میکنند ...؟؟

قبض آب .برق .جریمه . یا کوچکترین خدمتی به مشتری میکنند .؟؟؟

چقدر ما جور کشیدیم ...و خاک خوریم ....حالا بانکها و موسسات جدید ...مثل یه لقمه آماده ...همه رو دارن میبرند برای خودشون ....

 

پ :ن.امروز توی تلویزیون ...جناب هوگو چاوز رو دیدیم رفته بودند حرم آقا امام رضا ....مگر نه یک کافر حق ندارد وارد مکان مقدس مسلمانان بشود ....پس چرا ایشون رو اجازه دادند ؟؟؟؟؟؟

آیا بهتر نبود در جائی دیگر از ایشون پذیرائی یا ملاقاتشون میکردند ؟؟؟

 

نوشته شده توسط مسلم رحیمی  در ساعت 1:46 | لینک  |